و همه چیز برای حفظ تسلط نیروهای مسلط بر جامعه و حفظ وضع موجود

 

هربرت مارکوزه اندیشمند بزرگ قرن 20 و از پایه گذاران مکتب فکری فرانکفورت در کتاب خود تحت عنوان اسان تک ساحتی به طرح مسائلی می پردازد که این مقاله در جهت بررسی محتوای این کتاب و تبیین نوع نگاه و چگونگی نگاه او در این کتاب است.

البته مطالب مورد بحث برآمده از استنباط شخصی از مطالب آمده در کتاب است.

آنچه از نگاه مارکوزه مشهود است خطی است که او از تفکر مارکس می گیرد و انتقاد از تمدن سرمایه داری غربی است.

در تفکر مارکس جهان سرمایه داری به جهت بهره کشی از طبقه کارگر موجب آگاهی طبقه کارگر و درنهایت انقلاب آنها و سرنگونی طبقه مسلط سرمایه دار می شود.

در تفکر مارکوزه ادامه آگاهی بخشی به طبقه زیردست و از جمله طبقه کارگر،بر دوش طبقه روشنفکر است که عموماً در اقلیت قرار دارند و توانایی آنها برای به حرکت دراوردن طبقه زیردست و کارگر اندک است.

علت این خمودگی و عدم تحرک در طبقه زیردست و به ویژه کاگران در برابر طبقه مسلط و سرمایه دار موضوع اصلی بحث مارکوزه در اکثر مباحث او و به ویژه در انسان تک ساحتی است که درنهایت منجر به اظهارنظر های مارکوزه در مورد لزوم ایجاد روابط آزادی جنسی به عنوان عاملی در جهت رهایی از این خمودگی و بی حرکتی می شود.

از نگاه مارکوزه طبقه مسلط سرمایه دار برای حفظ تسلط خود بر جامعه به القای رفاه کاذب و به کاربردن ابزارهای گوناگون طبیعی و غیر طبیعی و استفاده از رسانه های جمعی و تبلیغات ،آرمان طبقه کارگر و زیردست که برابری،آزادی ،و آزادی بیان و دمکراسی را در حصار القای وضع موجود به عنوان وضع مورد نظرطبقات زیردست نگاه داشت.

آزادی بیان و تسامح تا حدی مجاز به پیشرفت بود که وضع موجود و تسلط نیروهای مسلط را بر هم نزند.

آنها حتی طبیعی ترین غریزه انسانی که غریزه جنسی اوست را نیز تحت کنترل قرار دادند.

انسانها ابزار کارکردن و تولید گروههای سرمایه دار مسلط شدند،آنطور که مارکس گفته بود همچنان ادامه داشت و علت آن همانا این رفاه کاذب و آزادی های کنترل شده بود.

روابط جنسی انسانها تنها در حد تولید نسل برای ادامه حرکت تولیدی است که موجب بقای طبقه مسلط می شود.

اطلاق لذت از روابط جنسی به هوس بازی وانحراف راهی است برای تسلط بر حقوق طبیعی انسانی ،آنطور که طبقه مسلط مجهز به عقل ابزاری همه چیز را از جمله طبیعت را در حد یک ابزار انتفاع در نظر دارند.

آزادی باید همیشه تولید شود و این حرکتی انقالبی را مطلبد که باید نیروی آن را جوانان روشنفکر آگاه به وجود آورند و با برانگیختن طبقات زیردست با آنکه بسیار مشکل است حداقل ،اصلاحی در وضعموجود و توتالیتر به وجود آورد.توتالیتاریسم و دیکتاتوری اکثریت در برابر اقلیت آگاه و تحول خواه.

به عقیده مارکوزه یکی از راههای حل رفع ایت تسلط و ایجاد دوباره آزادی ،آزادی روابط جنسی است که حصار روابط جنسی کنترل شده برای تأمین منافع نیروهای مسلط آنان را در برگرفته است.

او آزادی رابطه جنسی را عکس العملی در برابر تسامح سرکوبگر پیگیر منافع نیروی مسلط می داند.آزادی رابطه جنسی حصار کنترل شده نیروهای مسلط را می شکند و راهی است برای رهایی از القائات نیروهای مسلط.

آیا به راستی آزادی روابط جنسی منجر به رفع یا کاهش کنترل نیروی مسلط شده یا خود ابزاری دیگر شده در دست نیروهای مسلط؟